تبلیغات
بیت الحمد - مطالب هتل مدیریت
 

چون گفته بودم که با اقتدار درباره دیدگاه آزاد فانوس "زمین را نگاه کنید " نظرم را خواهم داد و از آنجایی که حرف مرد دوتا نمی شود البته به شرط آن که از ابتدا حق را گفته باشد ؛ پس مینویسم :

نکته اول :

آن است که اگر اشتباه نفهمیده باشم "اگر ناراحتید زمین را نگاه کنید " نقل قولی است از دوستانی که در فضای دانشکده بخاطر آنکه برای حفظ آزادی دیگران حرمت ها را حفظ میکنیم و چشممان را برروی بی بندوباری عده ای می بندیم ، حسابی از خجالتمان در آمده و شاید به بیانی زبان تشکر این دوستان بوده است .

پس این جمله در واقع نقل قول کسی بود که در حوالی بیانیه نثار امثال ما شد. یعنی بزرگواری که با توپ پر آمده بود سروقت ما و می کفت شما باید زیر این جمله میزدید که آیه قران است و شماهم آنرا به تمسخر گرفتید ؛ بداند که اگر چه برویمان نیاوردیم اما میدانستیم که از طرف چه کسانی و برای کشیدن چه حرفی از زیر زبان ما آمده بود .

به زعم نگارنده لحن این نوشته بسیار قابل دفاع است و مستدل . پس اگر مشکلی هست مصداقی بفرمایید تا مصداقی پاسخ دهم .

نکته دوم :

 تنها نقد بنده به این نوشته از باب این است که این جماعت انگار فراموش کرده اند که سال گذشته و در هیاهوی استاد امربمعروف این ما بودیم که در کنار مسئولین دانشکده خواب بودیم حتی شاید خواب تر از شورای فرهنگی ای  که اصولا رییس دانشکده اش قصد مدیریت بحران اینجا را ندارد و معاونت فرهنگی و امور دانشجویی اش از شدت ترس در این هیاهو زنگ میزند که " آقای خزایی بیا ساختمان جنوبی جلوی کلاس 25 تحصن شده است و من هم میدانی که صلاح نیست بروم " (این را با گوش خودم و ودربرابر خودم شنیدم ) و معاونت دانشجویی اش البته یک تنه نمی تواند در برابراین هجوم و بدون پشتیبانیِ حتی تشکل پر ادعا ؛ کاری از پیش ببرد .

خلاصه اینکه ما هم حسابی از خجالت یک استاد بیدار و دغدغه مند درآمدیم . دست روی دست گذاشتیم تا از تدریس محرومش کنند تا زین پس کسی به خود جرات و جسارت امر به معروف و نهی از منکر ندهد ..

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


چندی است که شرمنده این سنگرمو و البته برای غیبتم هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست .

بارها به بهانه شهدای دانشکده ، برنامه جشن ، رفتارهای نقیض آقای معاونت داشکده ، پیگیری بی غیرتانه مان برای آقای امر به معروف ، شریعتمداری و داستان دادگاه های قابل تاملش و حتی نشریه آن و بیانیه شماره یک حجاب خواستم بنویسم اما توفیق نبود ، اما امروز فانوس همیشه افروز دانشکده دست به کیبوردم کرد ...

از نقدهایم به فضای دانشکده یا همان بقول بزرگواران عشرتکده و سخنان بی پایه و اساس برخی مینویسم ...

بسم الله ...

سرتاسر نظرات مخالفین حجاب را که میخواندم هیچ دلیل و نظر محکمی برای آنکه بتواننن حرفی برای گفتن داشته باشند نبود . قصه ، قصه ی همیشگیِ هوچی گری و تحصن بود . 

 اول :

چه موهم (مهم ) بودی که روی اولین سخنم شدی آقای با وقار !

آقای وقار ؛ از حریم شخصی سخن گفتی  و به گمان خودت ادله آوردی که این حریم شخصیِ دوستان است و نباید درباره آن قضاوت کرد . لابد شمای حسابدار با یک دودوتای ساده میتوانی جوابم را بدهی . یک سوال دارم ! 

اگر این حریم شخصی است پس چرا جای پای لگد مالی شده ی شبیه شما و امثالتان در آن دیده می شود ؟

گویی با معماریِ اصیل آشنایی نداری ؟ اندرونی یا همان حریمِ خانه جایی نیست که در نظر اول دیده شود ! حتی آشنا هم در قدم اول باید در بیرونی خانه به انتظار نشیند تا اگر محرم خانواده شد به اندرونی راه یابد . پس خواهش میکنم از حریم و اندرونی در قرن 21 سخن نگو که برای شما افت کلاس دارد که در این دنیای آزادی و برابری حرف از حریم به میان آوری . حریم برای ما بقول شما برادران و خواهران بظاهر مومن است که هنوز دست نخورده بودن، دنیایی دارد برای خودش !

این بیشتر شبیه دروازه ای است بسیار گشاد برای آنکه کار هر گلزن و حتی دفاعی را راحت کند که البته به زعم نگارنده ی دیدگاهِ 3 فانوس،  لابد شما در حکم دفاع همان تیم و دروازه ای.  اما دروازه بانِ ساده لوح و بی مسئولیت حواسش نیست که گل ،گل است . اگر بخورد حتی از دفاع خودش ،دیگر ثانیه های بازی به عقب بر نمی گردد و داور بازی آنقدر حاذق است که اشارت چشمی از دیدگانش پنهان نمی ماند . شما بعد از گل خوردن حتی اگر خودت اشاره به گلزن کرده باشی از زمین بازی حذف خواهی شد ! دیدی به همین سادگی حتی کسی به تو زین پس نگاه هم نمی کند حالا بیا ثابت کن که فلانی دفاعِ تو بود و یکباره خیانت کرد ...

حریم شخصی یعنی این که حرم ، خودش برای خودش ، حریمی قائل باشد !

the second :

ببخشید آقای یگانه وقار ، آیا بی بند و باری که شما شایسته امثال خودتان نمی دانید ، همین در کنار هم نشستن ها در این راه پله تنگ ساختمان شمالی و بقول معلم اخلاقمان با دعا و صلوات، انشالله که بدن هایشان بهم نچسبیده باشد ، سیگار کشیدن ها در صورت همدیگر و روی میزنشستن ها در اتاق کذایی کانون فیلم ، جشن تولد گرفتن های مشترک در چمن های پشت زمین فوتبال و زدن و رقصیدن ها، دست دادن های برخی  ، و ... کردن ها در داخل ماشین های خراب شده در پشت دانشکده مصداق بی بند و باری و فساد نیست ؟

اصلا ببخشید اساسا در نظر شما بی بند و باری ، دیگر چه معنای عمیق تری خواهد داشت ؟

می خواهی بگویم از انچه هایی که دیدم و شنیدم از خلوتکده های دانشکده ؟

اصلا میخواهید به کجا برسد که مجریِ با خلوصِ فساد در دانشکده شوید ؟

البته ببخشید که ضمیر حرفهایم به سمت شما نشانه رفت ها ! خودت ، خودت را نماینده ی نگهبانی از حریمِ شخصی دیگران معرفی کردی و گرنه قصد جسارت و توهین و گناهِ دیگران را شستن نداشتم ....

ثالث :

 آقای پاک نماینده ی صاحبِ دیدگاه 1 ، شما جداّ میهمانان این تالارِ عروسی را پاک ترین فرزندان این سرزمین می نامی یا خودت را به آن راه زده ای که لابد چون ناراحتی و زمین را نگاه میکنی ، نمی بینی برخی که اگرچه از نظر جسمی پاکند و از لحاظِ فکری بیمار ، چگونه بساط خوشگذرانی و تفریحت را فراهم کرده اند ؟

بحساب خودت منطقی سخن گفتی : "برای قضاوت درباره حجاب دانشکده لازم است که این وضعیت را مقایسه بکنیم با دانشکده های دیگر و دانشگاه های دیگر" ...   آن وقت برای مقایسه میگویی " لازم است سری به خیابان های پایتخت بزنیم "؟؟

شنیده بودیم حضرت امام راحل میگفتند جبهه دانشگاه است ! اما جبهه کجا و خیابان های پایتخت کجا ؟ نعوذ بالله ! شهدا شرمنده . قیاسم از ازل بیخود بود . غلط کردم ....

 تازه اش هم دختری را در مترو دیدم که با هیجان خاصی در باره اینکه بچه های دانشکده هنر دانشگاه تهران با شال می آیند سر کلاس ، صحبت میکرد و رفیقش از تعجب دهانش باز مانده بود ، میگفت مگر می شود ؟  او هم در نافِ این پایتخت زندگی میکردها و از حجاب همان قشرِ نمایان برخوردار بود اما گویی تصورش از دانشگاه با خاطرات ما از این خرابه، زمین تا آسمان فرق میکرد . جالب بود او در دانشگاه آزاد ی به زمامداری جاسبی درس میخواند که جزءِ آن سرچشمه های فساد و تقلب و رانت خواری است که شما از جرم های اول جامعه میخوانی ، آن وقت ما در دانشگاه تهران ...  
بابا بیخیال شیطان دارد در این خود بزرگ بینی جولان میدهد ...

پرده چهارم :

بحث یاد آوری عرض میکنم انسان همان حیوان ناطق است ....
برنخورد به خاطرِ عزیزتان ، نقل قول از مرحوم فلسفه و منطق بود !

استدلال میکنی ریشه آنجاست که این لباس ها چون بر تن هر مانکنی دیده می شود و پشت ویترین هاست و همه و همه اش تقصیر این وزارتِ ارشاد بی عرضه است و درنهایت دولت، که اجازه انتشار این لباس ها را می دهند ، به این فکر کرده ای که این حیوان ناطق جز آنکه تواناییِ نطق داشته باشد و بتواند دهانش را باز کند و هرچه را ولو مفت بگوید ، عقل و قوه تشخیص و اراده دارد . خودت میگویی به زور نمی توان پوششی را برای این افراد تحمیل کرد ، ضد و نقیض هایت را چگونه جوابگویی ؟ اینجا مزرعه حیوانات نیست آقای شورای صنفی ، اینجا دانش گاه است ! جایی است که باید تجمع قشری پاک و فرهیخته باشد !!!

نظر شما از نظر شما محترم ، اما پوشش برخی دانشجویان قانونی نیست ، دلیلم هم این است که انشالله در وهله وسط به حکم قانون از پذیرفتن این افراد در دانشگاه معذور می شویم !

 5 :

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقای رفیق با بزرگوارانِ  انکر و منکر که بنده بعلت ترس آن هم بعلت کثرت گناهان ، بسیار به این دو جناب ارادت دارم !

حالا دیگر آنهایی که دنبال فضایی علمی بدور از هر گونه خودنمایی و حواس پرتی هستند ، نه در پی علم ، که فقط و فقط به دنبال اهانت به دانشجو هستند ؟

اعتراض ما به فضای عیاشی دانشکده جولانگاهی است برای عقده گشایی شخصی یا عقده ها را به فریب خورده شده، آنهایی،  بدر می کنن که در فضای خانوادشان آنقدر تامین نمی شوند که بدنبال نگاه های بی ارزش چندی انسان دستِ دوم و سوم و بل چند دهم هستند ؟

البته میخواستم آخر سخنان بگویم که منظورم تنها عده اندکی است اما اینجا نمی توانم با اغماض بگذرم چون جداّ اعتقادم بر این است که لحن تند و بی پروای بنده شامل عده بسیار اندکی می شود که گناه سست کردن پایه های ارزشی و خانوادگی بسیاری حتی آنان که تا دیروز سراپا متانت بودند را برگردن گرفتند و افتخاراتشان را هر روز فریاد می کنند !

اپیزود سادس :

میروم معالجه خود کنم منی که دارم نصیحت میگویم ؛ یادت باشد خودت گفتی ها ! میروم و با توشه ای پربار می آیم سراغ دانشکده  . ها!

مسلمان که تهمت نمیزند ، توهین نمیکند . بدگمانی؟ اصلا و ابدا !  چشم هایش را به لایه های پوسته که نه ، گوشته کره زمین می دوزد تا لابی های جلوی ساختمان شمالی ، تفریحات پارکLG  ، جشن تولد های مختلط پشت زمین فوتبال ،  حتی رابطه های ... داخل اتومبیل های پارک شده در پشت دانشکده  را نبیند ، لابد بوی بدِ چیزاتی شبیه سیگار را با آبشش خود طوری هضم میکند گویی که شش هایش حتی نفهمند که آبششی از ابتدا وجود داشته است !

 PART  سابع :

روی این بخش از خزولاتم با روشنفکران مذهبی و اساتیدی چون ...  است ، مومنان خدا ؛ با یه نظر روشنفکرانه که "آره وضع وخیمه ولی اینجوری نمیشه که . باید یک کار فرهنگی و ریشه ای و.... کرد" که نمیشه خودتون رو از مظن اتهام و بی مسئولیتی رها کنید و در عین حال فحش خور اجرای واجبات اجتماعی نباشید . این بحث یا عده ای معاویه وار دارد یا طرفدار حضرت امیر(ع) و یا عده ای همانند اهل کوفه .

نمی خواهید که در این میان ،  اهل کوفه مدیریت باشید که یکی به نعل میکوبید و یکی به .....؟؟؟؟؟؟

 

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :


سلام
اول از همه  به همه بچه ها یه خسته نباشید از ته دل میگم.حقیقتا گل کاشتید
دم همتون گرم همه چیز برنامه ریزی شده و دقیق بود و ارزش کار تیمی رو خیلی بیشتر از قبل به همه نشون داد.
اجرتون با شهدا
خدا قوت

با این حال جا داره تا برای بهتر شدن کارها و برنامه ها بعضی از ریزه کاری ها و نکات رو هم به هم یادآوری کنیم.
بچه ها نمیدونم نظر شما چیه ولی من حقیقتا شگفت زده!و البته خجالت زده شدم وقتی اجرای زیبای! این گروه رو دیدم...
.
.
.
.
.
بقیه در پست بعدی
رمز ، شماره تلفن منزل مقداده.(چون شماره همراه زیاد مطمین نبود .


ادامه مطلب


نوع مطلب : هتل مدیریت، دل درد، 
برچسب ها :


بعد از اینکه شنیدم استاد شریفی برگه ای را امضا کرده و  که درآن خواسته شده حمید پاینده و محمود ایوبی آزاد شود و قرار شده که دیگران امضا کنند ، کلی جا خوردم . راستش میخواستم هر چی ف... هست حواله خودم و .. کنم .

کاسه داغتر از اش چه کسی شدیم . البته یادم هست که هرگونه نسبت را به او منکر شدیم . اما آیا براستی او در مشهد، در کوپه مسئولین ، در گیت های راه آهن با ما نسبتی نداشت ؟؟؟؟

اساسا آیا کسی هست جواب ما را بدهد ؟؟؟

در آن جبهه که کسی بوده پاسخ ح... ما را بدهد ، اینجا ، کار به جایی رسیده است که دوستان به یکدیگر هشدار میدهند ، تصور کرده اید اگر شما آن تکه پاره را امضا نکنید این منم که امضا میکنم ، زهی خیال باطل ، کسی برای شما تره هم خرد نمیکند ...





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


هیچ کس در جای خود قرار ندارد . استاد جای حراست ، دانشجو را به جرم بد حجابی از کلاس بیرون می کند . مگر دانشکده حراست ندارد ....

این ها مضمون تقریبی بیانیه انجمن اسلامی پیرامون قضیه آقای شریفی بود . انجمنی که خود ادعای قانون و ادب  دارد .

دیروز 24 آذر ماه ، سروش هاشمی ، عضو انجمن اسلامی دانشکده ، در حیاط دانشکده یک خانم را باصدای بلند صدا میکند و بعد از پیگیری از یک خانم دانشجو به خود اجازه میدهد از وی کارت دانشجویی بخواهد ....

کسانی که استاد دانشگاه را متهم میکنند که اجازه ندارد بقول خودشان دانشجویی را از یک جلسه درس بخاطر وضعیت حجابش محروم کند و این کار را وظیفه حراست میداند ، امروز به ناگاه گستاخانه به خود اجازه میدهد در حکم مامور حراست از یک دانشجو کارت دانشجویی بخواهد .

قضیه البته از آن قرار است که یک دانشجوی مستقل اقدام به پخش نشریه "خبرنامه دانشجویان" میکند . از قضا انجمن اسلامی که مدتها بوده است در تعقیب کسانی بوده که این نشریه را توزیع میکنند با درجریان گذاشتن امور فرهنگی دانشکده خواهان پیگیری این نشریه که به نحوی منتسب به انجمن اسلامی مستقل است میشوند . اما امور فرهنگی تنها اعلام میکند که در صورت شناختن عوامل پخش ، آنها را معرفی کنند .

اما سروش هاشمی عضو انجمن اسلامی که داعیه قانون مداری و اخلاقی بودن را دارد امروز در اقدامی توهین آمیز و خارج از شان خود جسارت میکند که به خود اجازه دهد از یک دانشجو کارت دانشجویی بخواهد و این اقدام در حالی صورت می گیرد که خانمی که مسئول پخش این نشریه بودند اعلام کردند که مشکلی نیست و حاضرند بااین دانشجو نزد امور فرهنگی بروند .

نکته جالب این است که سروش هاشمی این طور بیان میکند که خانم جمالی گفته است که به محض مشاهده کسی که این نشریه را توزیع میکند از او کارت دانشجویی بخواهد و او را نزد امور فرهنگی ببرد .
و این درحالی است که در حضور مسئول امور فرهنگی منکر میشود و خانم جمالی هم اظهار میکنند که فقط بیان کرده بودند شخص توزیع کننده را معرفی کنند .

نمیدانم انجمن اسلامی به تازگی اعلام همکاری با حراست دانشکده کرده است و زین پس میخواهد در محوطه دانشکده راه برود و از هرکس که میخواهد کارت دانشجویی ببیند ؟ ( دیکتاتور ، شغل جدیدت را تبریک میگویم ؛ اما بین خودمان بماند من حتی اگر تو کاره ای شوی هم تو را حساب نخواهم کرد !)

و یا اساسا این قدر جرات پیدا کرده است که تصور میکند میتواند به خود جسارت توهین و عرض اندام بدهد ؟

و اینجا همان جایی است که به زعم بیانیه شورای صنفی میشود ادعا کرد:
دانشگاه مکان علم است یا دیکتاتوری عقیده ؟

بدین وسیله اعلام میشود که شورای بیت الحمد ، اقدام آقای سروش هاشمی را بشدت محکوم می نماید و مراتب اعتراض شدید خود را بابت این جسارت ، ضمن تقاضای پیگیری دکتر اصغری زاده ، به مسئولین دانشکده اعلام میکند .





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


کسی یادش نرفته 16 آذرهای چندسال پیش ، وقتی تحکیم وحدتی ها با همه لشکریان چپ وراستشان اردو کشی میکردند و اتوبوس هایشان فضا را آن قدر تنگ که مجبور شدند درها و گیت ها را بشکنند و از نرده ها وارد دانشگاه شوند ، ان موقع روشنفکری هنوز خلق نشده بود که بگوید : اینجا پادگان نیست . البته حق هم بود چون سربازان پادگان که اجازه وحشی گری نداشتند ، و آنجا بود که دانشجو تا سرحد یک مال ! تنزل می یافت .

امسال ، 16 آذر ! دبیر انجمن دانشکده مان با سبک نسل سوخته!! متن 16 آذرش را نوشت + ...

آری؛ 16 و 17 آذر حضور با شکوه بود . اما اگر از توحش بعضی نگویی ، گویی توهم سبزی برشان میدارد که خبری هست ... پس میگویم :

حتی اگر تو هم دیده ها را بنابر مصلحت بسته باشی ، دوربینها ثبت کردند که چه کسانی دانشگاه آن روز را بقول شما خونی کردند ...

جمعیت امروز بچه های خط ولایی برای آنان که نتوانستند اقیانوس 24 میلیونی را هضم کنند ، قابل تحمل نبود . البته عادت نداشتند ببینند جز خودشان دانشجویان دیگر مرزهای دانشگاهی هم برای یک قسم گرد هم بیایند .

درگیری ها عموما کنترل میشد چون پرچم های سه رنگ هوشیار بودند که سبزی دورشان نزند .

شاخم داشت درمی آمد وقتی بیانیه انجمن اسلامی را دیدم . همیشه از خودم می پرسیدم ماهواره ها چگونه این همه دروغ میبافند اما امروز دیدم وقتی عده ای در درون مرز خیال پردازی میکنند ؛ دربرابر عده ای که خودشان تمام این دو روز را درصحن دانشگاه بودند ؛ دیگر باورش سخت نبود ...

 سخن از باتوم و میلگرد و گاز فلفل شد ، چیزی نمیگویم که اگر سندی داشتند برای تایید حرف خودشان ضمیمه میکردند . اصلا ما از انتخابات یاد گرفتیم همه چیز را با سند پذیرا باشیم . دیگر فریب سمع حدیث از زبان معاویه ها که " لاوالله لاوالله لاوالله " هیچ کس را به جبهه ای جذب نمیکند الا ...

فقط یک سوال: آقای انجمنی دانشگاه من ، نمی خواهی بگویی که ان عمه منِ بسیجی بود ؛ که صندلی را از طبقه دوم دانشکده فنی بسمت جمعیت حاضر در تجمع بسیجیان خمینی بود ، پرت کرد ؟

بانوی انجمنی هم کلاسی من ، نمی خواهی بگویی که آنکه سرش شکست و و خون پهنای صورتش را گرفته بود و دران حال دستش را بالا برده بود و میگفت یاحســـین , یک سبزی بیشتر نبود ؟

هم من دیدم هم تو که آن داخل گاز اشک آور را میزدی که خودزنی کنی و مرا متهم به خشونت !

"صدای فریاد کسی که داد میزد بچه ها برید عقب ، اینا میخوان خودزنی کنند و بندازن تقصیر ما ، در گوشم پیچیده ، بوی منافق فضای دانشگاه را متعفن کرده , دیگر وقتش رسیده است ، زین پس اگر بخواهی برای اهداف ضد انقلابی ات پای فشاری کنی ، جای تو اینجا نیست .

اگر تو و رهبران ورشکسته ی سیاسی ات نبودید ، خدای میرحسین و بسیجی های خمینی اش دیدند آنچه در قلب دانشگاه گذشت...

  





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


14 آذر 88 :: نویسنده : مقداد

یا سلطان؛  السلام ،

- قبول حق!

برای من که زیارت نبود ، اگر هم بود معرفت نبود .

آقای دلم ؛ مشهد 88 هم گذشت . بیشتر از خودمان ، این تویی که دلداریمان میدهی! برای تو که هیچ نکردیم حتی برای زائرانت ! اما...

بچه های خادم هیچ کدام وقت نکردند حق زیارت شما را ادا کنند ، فرمانده که اگر می آمد در نماز جماعت یا به خواب خدمت زائرانت میرفت یا نگران بچه ها بود . یاسر هم که هرلحظه در فکر هوای تنفس اردو بود ، میدانی ؟ آن لحظه ها می آمد تا از هوای حریم شما در کوله فرهنگیش بریزد و بیاورد برای بچه ها ، آخر هوای حسینیه گاه میگرفت .

دقایقی بیش در حرمت میهمان نبودم ، نمیدانم نگاه های حسرت آمیزم کار خود را کرد یانه ؟!

اصلا بچه ها که برای زیارتت نیامده بودند ، آمده بودند پابوس تو که خاک پای زائرانت باشند ؛

دلم سخت شکسته  است...

یا رضای سریع الرضا ؛

 از ما راضی شده ای؟

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
بیت الحمد
علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سنگر ساز
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :